۰۴ مرداد، ۱۳۹۰

کارگاه ترجمه - 2

Simona!

You’re getting older
Your journey’s been
Etched on your skin

Simona!

Wish I had known that
What seemed so strong
Has been and gone
I would call you up every Saturday night
And we both stayed out ’til the morning light
And we sang, "Here we go again"

1973 - James Blunt


سیمونا
داری خرفت میشیا!
اون سفره بود؟یادته؟
جاش رو پوستت مونده (بهت رفته)
سیمونا؟ هو؟
میدونی که اون چیزایی که داشتی
دیگه نداری!
هرشنبه بهت زنگ میزدم
که پاشو بریم بیرون تا صب
صبح که میشد باهم میخوندیم: "حلیم سد متی" (2بار)

1973(سیمونا) - جیمز بلانت

۲ نظر:

Sadaf گفت...

divaane!

armin mehregan گفت...

اون ترجمت تو حلقم ولی این بهترین آهنگ جیمز بلونته خیلی حال کردم :D

\