۲۰ اسفند، ۱۳۸۹

درس هایی از نور

یه آقای محترمی هست که سالهاست میاد خونه ما کمک میکنه در انجام نظافت وفیلان. ازون اولش اذان میگفتن نمازشو میخوند و نجس پاکی رعایت کنه و اینا. مامان ما هم واسش وام جور میکرد و خلاصه هواشو داشتیم. تو این چند سال این انقدر از ایمان و اعتقادش تعریف کردیم که کار به جایی رسیده که واسه ما تعبیر خواب می کنه و استخاره و ازین حرفا. میگن دستشم سبکه!! شاهدِ این مدعا اینه که الان که دارم پست می ذارم، تو اتاقم داره دیوارارو پاک میکنه و داره برام ازفلسفه بهشت و جهنم صحبت میکنه.
یعنی من انگشت به کیون موندم بخدا!

۱۸ اسفند، ۱۳۸۹

دی آسکِر گوز تووو

دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل
دل ای دل ای دل ای دل


دل ای دل-لیلا فروهر
عروسی عموم
مرداد 1372

این پست خواندن ندارد.صرفا چس ناله های یک آدم معمولیست که دچار بحران گشته است

آدم ها بعضی وقتها شوخیشان نمی آیند و نمی توانند برای شما کارهای فانی انجام بدهند تا شما دوستشان داشته باشید. تازه بدتر زمانیست که بلاگ شما، شخصیت شما و یا هر عنِ مربوط به شما را، بامزه پذیرفته باشند. در این شرایط روزهای پریود شما ، تنها ترین روزهای شماست.
حتی اگر حوصله هم ندارند دوستشان داشته باشید.

۱۴ اسفند، ۱۳۸۹

کریس انجل (موسی)

- نه موسی! نه موسی! تو نباید عصا رو قورت بدی! عصا معجزه توئه!
-- جدا؟ فک کردم این دفعه هم امتحانه!

خدا و حضرت موسی - اعطای معجزه به موسی

ابراهیم خلیل اله (رفیق فابریکِ خدا)

-نمیشه سرشو نبرم؟
-- چرا! به جاش باید بری یه کشتی بسازی که همه حیوونا توش جا بشن.
- همون میکشمش!

گفتگوی حضرت ابراهیم و خدا - قربانی کردن اسماعیل
-بابا ابی؟
--جون بابا ابی؟
- یه چی بگم؟
-- بگو بابایی! بگو اسیِ گلم!
-ببین بابا تو توی آتیش پریدی! منو قربونی خواستی بکنی! کلی کار سخت کردی! کلی کارِ سخت دیگه هم باید انجام بدی! من فک کنم ازون دفعه که به مساله معاد شک کردی خدا میخواد حالتو بگیره!
-- شاید

گفتگوی حضرات ابراهیم و اسماعیل - بحث های خانوادگی
پسرم میخوای بیخیال شیم،فرار کنیم؟
نه پدر! ما در مقابل آزمون الهی تسلیم هستیم و باید به این خواسته تن بدیم و این حتما به نفع ماست.من مصمم پدر!
بابایی از الان داری میری واسه پیغمبریا

حضرات ابراهیم و اسماعیل - قربانی کردن اسماعیل - در میانه راه
\