۱۹ مرداد، ۱۳۹۰

لطفا قبل از گاز زدن خوب فکر کنید

بعضي رابطه ها مثله توت فرنگي هستند،نبايد گازشان زد.بايد نگاهش كرد و يا هرچي.چون توت فرنگي ها اساسا قبل از مزه داشتن، خوش قيافه هستند.توت فرنگي هاي خوشگل را نبايد چشيد چون هيچكدامشان بقدر قشنگي شان خوشمزه نيستند بعد که گازشان میزنی چون انقدر که باید مزه داشته باشند،مزه ندارند کلا نظرتان راجع به توت فرنگی عوض می شود.

۱۷ مرداد، ۱۳۹۰

کارگاه تابستانی ترجمه - شماره سه

Beautiful Liar (2007)

Ay - Let's not kill the karma
اوف.بیا با این سرنوشته نجنگیم
Oh - Let's not start a fight
اوه! چه معنی داره باهم دعوا کنیم؟اصلا چه معنی داره دو نفر باهم قهر باشن؟(خانه سبز)
Ay - It's not worth the drama
For a beautiful liar
تو سرهم زدن و گیس کشی واسه یه همچی چاخانِ چاقالی نمی ارزه ها
Can't we laugh about it
نمیشه یه خرده شل کنیم بخندیم؟
Oh - We can live without 'em
Just a beautiful liar
اووف.به نظرم ما باس بدون این چاخانای چاقال هم زندگیمونو بکنیم
Beyonce! Beyonce!
بیا نصیبه! بیا دیگه
Shakira! Shakira!
شکر خدا! خدارو صد هزار مرتبه شکر

Beautiful Liar-Beyonce feat Shakira
چاخانِ چاقال- نصیبه و فیت و شکیرا

۱۱ مرداد، ۱۳۹۰

اهل فلسفه نیستم.لطفا سوال نپرسید

برای من ماه رمضان فلش بک خاطره های متعددی است از دوران مدرسه. آن موقع رمضان در تابستون نبود و در زمستان و پاییز بود.خوب یادم است وقتی ماه رمضان میشد نطق های آتشین مسوول فرهنگی و مدیر مدرسه سر صف های اجباری نماز بود در مدح و ثنای روزه و رمضان. وقتی هم یکی از امثال خودشان در سطل زباله مدرسه تکه میوه یا غذایی پیدا میکرد وای میستاد به دری وری گفتن به بچه هایی که روزه نیستند و فلان.روزه یک فرهنگ بود.طبیعتا حفظ فرهنگ برایشان مهم بود.
بین دو نماز برایمان از احکام باطل شدن روزه میگفتند.از اینکه در ماه رمضان حق نداریم خودکار در دهانمان کنیم والخ.یه مشت آدم هفده ساله مینشستند بعنوان مستمع پای این حرف ها. در میان این مستمعان بودند کسانی که شب گذشته را با پدرشان خانوم بازی کرده بودند و یا صبح هنگ اور آمده بودند مدرسه. چقدر سخنرانان ما پرت بودند.اما گوش میدادیم به نطق هایشان. ذهنمان ولع داشت. حریص بود.ببینید خوب یادم است. شما خودکار خشک را در دهان که میگذارید خودکار با بزاق شما خیس میشود و حالا که خودکار را در میاورید این خودکار میشود جسم خارجی.کافیست همان خودکار خیس را در دهان خود بکنید.روزه تان نابود میشود.
یک روز هم مدرسه همه را افطاری میداد. اکثرا اون یک روز را روزه میگرفتند. اذان که میگفتند سر سفره نمی نشستیم بلکه ایستاده بودیم پای صف های نماز که معلم های پرورشی داوطلبانه پهنش میکردند و کسی جرات نداشت داوطلبانه شرکت نکند. شما بعد از نماز افطار میکردی.چون به نماز اول وقت داوطلبانه عادت داشتی.
بعدها خودمان که شدیم احساس میکردیم سالها احمق تصورمان کرده اند. حالا مدت ها گذشته و از آن داوطلبان و روزه بگیران کسِ زیادی در ایران نمانده.این تابستان موقع حرکت یک دسته دیگرشان است. به آمریکا.به اروپا. به کانادا.وقتی با همیم از هم چیزی نمی پرسیم چون کسی انگاری نمیخواهد یادش بیاید قبلا چه طور بوده و الان چطور است.
نباید به روی خودمان بیاوریم.این ویژگی مشترک نسل ماست.

اختصاصا برای سیاوش که گویا وقت رفتنش شده.
\