۱۸ مهر، ۱۳۹۱

فرق این مرحله اینه که میتونی بگی از خودم بپرس

کار جدیدی پیدا کردم و اون اینه که اخرهای هفته چون خونه هستم  و هیچ کاری ندارم برای خودم مسابقه هفته راه میندازم و از خودم سوال های تخمی میپرسم و با جواب دادن به سوال های تخمی ای که خودم از خودم میپرسم ، مسائل داغون زندگیم رو مرور میکنم و هی به خودم میگم نه بابا اینجا خوبه! بمون! برنگرد ایران
از خودم پرسیدم داغون ترین مهمونی کدوم بود؟ خیلی جوابش واضح بود. همونی که با یه دختره رقصیدم و بعدش وقتی میخواستم دختره رو برسونم تا کرج رفتم. یعنی باهم رقصیدیم.بعد هم غذاهای اشغالی خوردیم که در همه مهمونی ها هست، بعد برای ادب گفتم اگر ماشین نداری من میرسونمت. گفت نه! زحمتت میشه. گفتم نه بابا من نمیرم که. ماشین میره. لبخند زد. بعد که نشست تو ماشین گفتم کجا گفت:کرج. از تو خرد شدم. رفتیم. ساعت 12 شب از شهرک غرب رفتیم و توی راه سعی میکردم حوصله داشته باشم و همش به این فکر میکردم با این کرجی که من اومدم این الان فکر میکنه که من خیلی میخوامش و احتمالا این رابطه قراره ادامه پیدا کنه. همینجوری ماشین داشت میرفت.با هم حرف میزدیم. بالاخره ایراد از اون نبود که خونش کرج بود و منم فکر نمیکردم کرج باشه.  مساله اینه که وقتی خونه دوست دختر شما کرج باشه جاده چالوس حکمِ بریم یه دور بزنیم برگردیم رو پیدا میکنه و این مساله خیلی دردناکه. یکی دوبار قرار گذاشتیم دمِ دانشکده مدیریت توی قلهک، خب تا اینجا همه چیز عالی بود.ولی وقتی موقع خداحافظی بود میخواستم حداقل تا یک جایی برسونمش و این یک جایی میشد میدون ازادی! میدونید بعد از یک دیدار متوسط با یک دختر متوسط و رفتن به یک جای متوسط، رانندگی تا میدون ازادی و برگشتن توی ترافیک از میدون ازادی میتونه دهن شما رو بگاد. واسه همین میرسیدم خونه مامانم میگفت برو فلان چیزو بخر. داد میزدم، در میکوبیدم. مریض شده بودم. شوخی نبود. خونه دوستم کرج بود. یکی دوبار رفتیم بیرون. بعد از اون سعی کردم یک کارهایی کنم که منصرف بشه، واسه همین با تلفن خیلی بلند حرف میزدم. یک جورِ ناجوری! انگار مشکلی وجود داره.نگاه میکرد منو اما به روی خودم نمیوردم یا وقتی پشت فرمون بودم عصبی رانندگی میکردم و هی به راننده ها بد و بیراه میگفتم. بعدا خودش به خودی خودش تصمیم گرفت که دیگه زنگ نزنه. اس ام اس بده فقط. بعدا اس ام اس هم نداد. 
هروقت میرم جاده کرج ، راننده ها رو میبینم که پسرهایی هستن که توی یه مهمونی تخمی با یه دختر معمولی رقصیدن و حالا دارن میرسوننشون. دوست دارم کله مو از ماشین بیارم بیرون، بگم شیشه تو بده پایین، به همه اون پسرا بگم که پشت تلفن بلند بلند حرف بزنن!یه جورِ غیرعادی ای باشن! عصبی رفتار کنن! دخترای کرجی ازین جور پسرا خوششون نمیاد. ترکشون میکنن.میذارن میرن. کرج جای آرومیه
\