۰۹ اردیبهشت، ۱۳۹۲

بابا اومده، با کی اومده؟ اون کیه باهاش؟

رضا کیانیان: همه امکاناتی رو که لازم بود بپاشه خانواده، اون امکاناتو بالقوه داشتی، شما هنوزم که هنوزه بسیار خوشتیپی! ولی شما جون سالم به در بردی! چطوری؟
احمدرضا احمدی: همیشه یه مقداریش هوشه، یه مقداریش هم شانسه واقعا! بعدش اینکه خود فساد هم استعداد میخواد، یادتون نره اینو! من این استعداد رو نداشتم.

از مستند "وقت خوب مصائب" درباره زندگی و اثار احمدرضا احمدی

۰۸ اردیبهشت، ۱۳۹۲

ذهن دیگه، یهو میپره یه جا، یهو میپره یه جای دیگه

هی مامانش میگفت اینجا مثل بهشت میمونه وسط لیان شانپو. منظورش از اینجا ویلاشون بود و مرادش از لیان شامپو ممدشهر کرج بود. شب وقتی باهم تنها بودیم هی میگفت صدا نکن مامانمینا بیدار میشن.منم گفتم کیرم تو این لیان شانپویی که نمیشه توش داد زد. گفت چی؟ گفتم: هیچی. 

۲۲ فروردین، ۱۳۹۲

واحد هجدهم غربی

کوکب خانوم پریود بود که عده ای از مهمانان سرزده در زدند. کوکب خانوم بی حوصله رفت پشت ایفون و گفت: ما جنده ها هم ماهی سه روز تعطیلی نداریم؟ بعد ایفون رو کوبید رو جایش. یکی از مهمانهای سرزده که دم در ایستاده بودند شروع به کرد به خاراندن سر آلتش و پرسید: کوکب چی گفت؟
\