۱۹ بهمن، ۱۳۹۲

ای تو که حتی تو تله، راه فرارو بلدی

موهای سرم کم شده، تو بیست و خرده ای سالگی یه خرده زوده که کف سرم معلوم باشه و گوشه سرم رفته باشه عقب اما راستش خیلی کارش نمیشه کرد.چندماهی قرص پروپشیا خوردم که برای کوچک کردن پروستاته، از اثراتش اینه که باعث میشه غدد چربی اطراف فولیکول های مو، فعالیتیشون کم بشه و فولیکول فعالتر باشن و ریزش کم بشه. اما اثر جانبی داره و اون اینه که در حین مصرف دارو ممکنه عضو شریف درست کار نکنه، یعنی ممکن که هیچی خیلی درست کار نمیکنه وممکنه این درست کار نکردن تا همیشه بمونه. یعنی اثرات جانبی برگشت ناپذیری ممکنه داشته باشه. یه ماینوکسیدیل هم هست که امتحانش نکردم اما اون رو هم قطع کنی ریزش بیشتر از قبل میشه. میمونه یه کاشت مو. به کاشت مو فکر میکنم برای سال های اینده. اما چیزی که هست اینه که ریزش مو بیشتر از یه نارسایی و یا یه حالت ژنتیکی، بیشتر یه اتفاقه، یه اتفاقی که ادم رو زجر میده، ناامید میکنه و فکر و حواس رو مشغول به خودش نگه میداره. شاید اگه ایران بودم راحت تر بودم، اما اینجا که همه چی تحت فشاره ( اصطلاحا در رقابته) مواجه شدن با این قضییه سخت تره. راستش وسط یه عالمه درس و واحدی که دارم، مقدار ساعتی که موظفم تو دانشگاه کار کنم و غذا درست کردن و خرید کردن و شست و شو کردن، مدیریت کردن اعصاب تخمیِ خودم برای پذیرش این قضییه یه مقدار سخته. تا چند وقت دیگه باید کار پیدا کنم، کار پیدا نکنم باید این خاک خراب شده رو ترک کنم، این بهم استرس میده، چون کار پیدا نکردم هنوز و کار پیدا کردن هم اتفاق ساده ای نیست. اندازه دوترم هم درس برداشتم که زودتر درسم تمام بشود، یک عالمه پروژه و کار هم هرروز دارم که مشغول به انجام دادنشون هستم، این وسط میمونه یه اب و غذا و خوابیدنی که هیچ کدومش به نحو احسن انجام نمیشه و اضافه به همه اینا، مساله ریزش مو داره منو به صورت دائمی و جانبی میگاد. تقریبا شب به شب تو راجع بهش تو اینترنت مطلب میخونم و متوجه شدم که دپرشن هم همراه خودش داره و من علائم این دپرشن در اطراف خودم میبینم، اطرافِ خودم میبینم، تو خودم نمیبینم چون اگه بگم تو خودم میبینم یعنی وا دادم و اگه برای لحظه ای وا بدم احتمال زیاد به گا میرم و دپرشن میاد سراغم.(!) علائم دپرشن هم ساده است، زیاد خوابیدن، زیاد خوردن، اعتماد به نفس پایین و عدم تمایل به ارتباطات اجتماعی و گوشه گیری و انزوا. اینها علائمی است که در اطراف خودم میبینم اما تو خودم نمیبینمیشون. ریزش مو یه مساله عادی، تخمی و طاقت فرساست. عادیه چون تعداد ادمهایی که این اتفاق براشون میفته کم نیست اما تخمیه چون اثر تخمی ای میذاره و طاقت فرساست چون طاقت فرساست و تدریجیه!  زنگ زدم تهران، این اولین باری که این کار رو میکردم که زنگ بزنم تهران و غر بزنم. زنگ زدم و با بابام حرف زدم، زدم زیر گریه که فکر کنم دارم کسخل میشم. بعد بابام گفت برو دکتر. توجیهش کردم که خیلی اثری نداره. بیا و بیخیال شو. بعد بابام توضیحاتی داد، بهش توضیحات تکمیلی دادم که اگه چهارسال پیش که میگفتم داره میریزه منو میبردید دکتر اینطور نمیشد. بعد بابا گفت خب من الان از اینجا چیکار کنم؟ منم گفتم هیچی! من میخواستم صحبت کنم با شما که گویا اینهم مقدور نیست. بابا گفت نه و راحت و باش و حرف بزن. اما واقعا مستاصل بودیم.خودم اینجا تنهایی مستاصلم.بابا هم اونجا مستاصل شد که چه کنیم؟ گفتم هیچی. ولی این دپرشنش داره منو میگاد، بابام بهم گفت مسلط باش. قوی باش. میکاری بعدا. تخمت باشه. ازش تشکر کردم و معذرت برای اینکه زنگ زدم.
گوشی رو که قطع کردم پشیمون شدم.یه زن و یه مرد رو در استانه شصت سالگی در تهران از هزاران کیلومتر اینور تر نگران کردم، اون تیکه ریزش موش خیلی نگران کننده نبود برای بابام اما اون تیکه اش که گفتم سه روزه از خونه در نیومدم بابام رو نگران کرد. حرفی نزد اما نگران کننده است که علائم افسردگی اینقدر نزدیک به بچه ادم باشه. پشیمون شدم که ادمهایی رو در استانه شصت و چندسالگی نگران کردم. 
اما یه اثر خوب هم داشت ،یه گریه مختصری برای خودم کردم ، نه از سر بدبختی، از سر خوشبختی، از سر اینهمه کاری که دارم، از سراینهمه استرسی که وجود داره، از سر این همه دغدغه ای که دارم. بعد یه مقدار اروم شدم، ازینجا فهمیدم ارومترم که دیدم پامو دیگه تکون نمیدم. برای همین رفتم از توی کمد بسته قرص های پروپشیا رو اوردم و یکیشو انداختم بالا و مصرفش رو شروع کردم و بیخیال کارکرد التم شدم! 
راستش ریزش مو مساله سخت و طاقت فرساییه که با زنگ زدن به بابا، گریه کردن، قرص خوردن و بلاگ نوشتن حل نمیشه، یعنی برطرف نمیشه وفقط برای دقائقی شما رو تسکین میده، نشون به اون نشون که دارم پامو تکون میدم الان

۵ نظر:

maryam avi گفت...

بابا بی خیال اعتماد به نفس داشته باش برو موهاتو بتراش. مردای کچل از دید من که یه دخترم خیلی هم سکسی و جذابن. من به شوهرم هم همینو می گم . واقعا اصلا مهم نیست . انقدر واسه دو تا شوید مو خودتو عذاب نده و قرص نخور . برو موهاتو بتراش و درستو بخون و حالشو ببر

baltazar گفت...

اینکه کون گشادتو تکون میدی و مینویسی کار خوبیه .
من این تکون دادنهارو دوست دارم

ناشناس گفت...

هههههههه اگه عضو مربوطه كارش خوب نباشه...تو موهاي راپونزل رو هم داشته باشي...به دردت نمي خوره......
ولي اگه عضو مربوطه در كارش مهارت داشته باشه.....جهنم موي سرت دكتر جون

سهیلا گفت...

دردناک ترین مسئله ی زندگی من در حال حاضر همینه که من که یه دخترم تو سن 21 سالگی جلوی موهام خالیه و روز به روز داره خالی تر میشه و همه ی این مشکلاتی که گفتی داره واسم به وجود میاد. البته هنوز منزوی نشدم که اونم احتمالاً کم کم به وجود میاد. نمیخوام بگم از تو بدبخت ترم اما خب فکر کنم این مسئله واسه یه دختر خیلی سخت تر باشه
خیلی درکت می کنم

ناشناس گفت...

آقا منم بیست و چند سالمه، منم موهام داره میریزه اون پشتش، منم دانشجو ام و تا چند سال دیگه هم باید درس بخونم و درک کردم وضعیتت رو...ولی شما این پیت بول رو ببین...!
صرفا طرز رفتار مهمه و اعتماد به نفس و چهره ی غیر زشت...مو هم مهمه ولی میتونه با اعتماد به نفس پوشش داده بشه...جدن دارم راست میگم ولی یکی هست توی دانشگاهمون فوق فوق کم موئه ولی در سراسر سرش مو داره ولی کم یعنی کلا ریخته و متوازن ولی تاس نیست....بعد ایشون کلی در و داف دور و برش هست...پولدار و اینا هم نیست...کمی هم چاقه...فقط طرز رفتار مهمه و اعتماد به نفس و قوی بودن...من خودم مشکلی با این مسئله ندارم و اگر کچل تر شدم تاس میکنم...پورن استار های مرد هم خیلیاشون تاسن.... خیلی از افراد موجه و موفق هم خیلیاشون تاسن...
امیدوارم تونسته باشم قانعت کنم و ریزش مو برات مسئله ای نباشه دیگه...

\