۱۲ تیر، ۱۳۹۳

امروز بگو چی داشتم گوش میکردم؟ وسط کار تو شرکت، رفتم تو سایت محمود کریمی، همین مداحه که هفت تیر کشی هم کرد، یه سری برنامه هاشو پیدا کردم واسه سال هشتاد و یک و اینا، همون یه سالی که خیلی منظم برنامه هاشو میرفتم چیذر. در قاموس یک ادم هییت بروییه اهل مطالعه. پسر خیلی متفاوت بودم، خیلی ها، یه چیز غریبی ها، داشتم هم جدی جدی وسط شرکت گوش میدادم، اتفاقا حال هم داشتم میکردم، چون خیلی هاشو یادم بود بعد پرتاب شده بودم به یه جای دیگه، بعد هی پیغام و ایمیل میومد، دوباره برمیگشتم امریکا تو شرکت. خیلی به اینش فکر میکردم که چقدر مدل داشتیم تو ایران، من خودم از سال دوم دبیرستان به بعد هر موقعش یه شکلی بودم، هر دوره اش هم فکر میکردم که خب چقدر عادی ام، چقدر درسته، ارامش هم داشتم. خیلی خوب بود به خدا! اینجا چیه؟ همه مون یه ریختی شدیم، خیلی هم بی ریخت! مملکت خود ادم که نیست، مجبور شدیم یه ریخت متوسطی پیدا کنیم اون ریختی بشیم، حالا میگم ریخت خیلی به قیافه نمیگیرید حرفم رو دیگه، دیگه شما که خودتون پامنبری این بلاگید میدونید میگم ریخت یعنی کلا همه مون یه جور شده شخصیتمون، یه شخصیت خوب و متوسط دیگه. بابا اونور هر روزش ادم یه مدلی بود، پسر صبح که از در میزدی بیرون میتونستی خوشحال در خونه رو باز کنی که روز رو شروع کنی، یه لحظه بعد میتونست اعصابت تو بگایی باشه تو ترافیک هی همه ک..ی بازی درارن برات، یهو خودت هم تصمیم بگیری ادم ک..ی بشی ، ک..ی تر از همه رانندگی کنی. حالا اینش منفیه، اینو خبری میخواستم بگم ولی ویرگول گذاشتم یعنی میخواستم بگم منفیه؟ والا منفی نیست، یعنی اینکه ادم میتونه احوالات متفاوت داشته باشه خودش نعمته، اینور خیلی بابا تخمیه! من خودم هرجوری فکر میکنم اینور بمون نیستم، به زودی میزنم بیرون، میزنم بیرون که یعنی میام ایران. حالا نه به قصد خدمت، نه به قصد عشق و حال، به هیچکدومش. به قصد زندگی، به نظرم اون بالا پایین شدنه، اون استرس تخمی ها که وجود داشت، اون کس خنده ها، همه شون رو بدنم لازم داره. بدن همه لازم داره، ادم که نمیتونه یادش بره، یعنی من که یادم نمیره که چی کارا بلدم، کجاها زندگی کردم! حالا تو بگیر هرچقدر هم اینور بخواد متعادل و درست و اینا باشه، به من که نمیخوره خب. من شبیه این انارهای یزد هستم که فقط در اب و هوای ک..ی یزد پرورش پیدا میکنم، اگر منو بیارن جای خوش اب و هوا، یا بی مزه میشم یا بی رنگ میشم یا هرچی. شبیه این انارها میشم که تو کالیفرنیا میکارن، یه اناره، نیم کیلو، سرخ، خوشمزه هم هست، اما انار نیست. بخدا چرت نمیگم، انار نیست. یه چیزی شبیه به یه چیزی شبیه به اناره. تا این حد. ظاهری نمیگم ها، ظاهری از تمام انارهای ساوه و یزد قشنگ تره اما انار نیست. اصلا من امروز راجع به ظاهر و ریخت و اینا صحبت نمیکنم. امروز خیلی عمیق شدم. دارم میگم که خلاصه اون محیطه خیلی محیط درست تریه برا من! یه نگاه به خودم نکنم یه ده سال دیگه اینجام، یه زندگی اروم، بی دغدغه ولی از تو پاشیدم، نقل قول همون اناره. میگیرید چی میگم؟ امروز من چقدر رو اینکه شماها میگیرید حرفامو حساب کردم. یعنی ده سال دیگه من اینجا احتمالا فرقی با الان نداره، تو بگو یه خرده تجربه بیشتر و مال منال بیشتر. ولی بابا تو ایران عینهو شهربازیه، هر روزش یه ریخته! هر شبش یه جوره! حالا میگید نشستید خونه و فکر میکنید من خیلی کیف و حال میکردم ایران ازین حرفا میزنم. نه بابا کیف و حال کونِ کی بوده؟ همین که دوم دبیرستان میرفتم محمود کریمی عینهو یه سگ سینه میزدم، دوسال بعدش یه ریخت کاملا متفاوت دیگه بودم. بابا قشنگه دیگه، مگه زندگی چیه؟ سرکار رفتن؟ باشگاه رفتن؟ نه به خدا، زندگی همون باز کردن در خونه است که بزنی از خونه بیرون ندونی در رو که باز میکنی چه اتفاقاتی برات ممکنه بیفته! تازه الان اگه برگردم یه خرده سن و سال رفته ازم مثلا، پخته تر شدم بهترم هست. جای موندن نیست. اینجا باس گلشو چید، برگشت. 

۲ نظر:

sina heydari گفت...

‌هه...باز اونجا خوبه! از دره خونه‌ در میای ۴ تا آدم میبینی‌، اصلا موقع رانندگی ممکن یکی‌ محض رضا خدا یه فحشی بهت بده.... تو اگر اروپا زندگی‌ میکردی چی‌ میگفتی‌؟؟

من الان ۲ ساله آلمانم. دارم فکر می‌کنم ۱۰ ساله دیگه چه ریختی میشم...هر روز میرم سر کار سالی‌ ۸۰ ک هم در میارم، بنز ا-۲۰۰ می‌خرم و غیر... اما آخرش که چی‌؟! منم عین تو کونم فلفل داره دوست دارم در آن واحد فقط ریسک بکنم یا به گاا برم یا موفق بشم....

baltazar گفت...

چرت نمیگی راس میگی

\