۰۷ بهمن، ۱۳۹۴

کار شد نداره

قصه اون لاک پشت و مرغابی ها تو کلیله و دمنه یادتونه؟ تو کتاب درسی بود اصلا. قصه خاصی نبود، یعنی انقدر معمولی بود که منم یادم نیست چی بود اما راجع به این بود که لاکپشت ایده میورد که با مرغابی استارتاپ بزنن، بعد ایدشون نگرفت لاک پشت از اون بالا افتاد پایین به گا رفت. لاک پشت ایده اش خوب بود، مرغابی هم به نظر جونور خوبی میومد اما نشد دیگه. مثلا خیلی وقت ها نمیشه. اصلا بیشتر وقت ها نمیشه. نه که نشدن اصل باشه ها، اما خب نمیشه دیگه. واسه ما هم داره نمیشه، من که نه استارتاپ زدم نه هیچکار خاصی کردم. ولی به نظرم داره نمیشه دیگه. یعنی بوش میاد که داره همه چی به گا میره. از کجا میگم؟ از رو سنم میگم. خب ادم سنش میره بالاتر، هی وقتی نمیشه، دیگه نمیشه دیگه. میفهمید چی میگم؟ بخدا میفهمید، مطمئنم.

هیچ نظری موجود نیست:

\